آتنا رستمی | روانشناس فردی
آیا تا به حال با کسی صحبت کردهاید که هیچوقت واقعاً به حرفتان گوش ندهد؟
تصور کنید بعد از یک روز سخت، با دوستتان تماس میگیرید و میگویید:
«امروز واقعاً روز سختی داشتم…»
اما قبل از اینکه حتی توضیح بدهید چه اتفاقی افتاده، او جواب میدهد:
«وای! این که چیزی نیست، بذار ببینی امروز برای من چی پیش اومد…»
در چنین لحظهای معمولاً احساس میکنیم حرفمان شنیده نشده است. انگار هدف گفتگو، فهمیدن احساس ما نبوده، بلکه فرصتی بوده تا طرف مقابل درباره خودش صحبت کند.
روانشناسان برای این الگوی رفتاری اصطلاح خودشیفته مکالمهای را به کار میبرند؛ مفهومی که نخستین بار جامعهشناس آمریکایی چارلز دربر در کتاب جستوجوی توجه مطرح کرد. منظور از خودشیفتگی مکالمهای، اختلال شخصیت خودشیفته نیست؛ بلکه عادتی ارتباطی است که باعث میشود فرد، آگاهانه یا ناآگاهانه، مرکز تمام گفتگوها را به سمت خودش بکشاند.
در این مقاله بررسی میکنیم خودشیفتهی مکالمهای چیست، چرا به وجود میآید، چه نشانههایی دارد و چگونه میتوان این الگوی ارتباطی را تغییر داد.
خودشیفته مکالمهای چیست؟
خودشیفتهی مکالمهای به فردی گفته میشود که در بیشتر گفتگوها، به جای تمرکز بر تجربه، احساس یا نیاز طرف مقابل، دائماً تلاش میکند توجه را به سمت خودش برگرداند.
این رفتار معمولاً با نیت بد انجام نمیشود. بسیاری از افراد تصور میکنند وقتی تجربه مشابه خود را تعریف میکنند، در حال همدلی هستند؛ در حالی که از نگاه طرف مقابل، این رفتار میتواند به معنای نادیده گرفتن احساسات او باشد.
در واقع، تفاوت بزرگی بین همدلی و رقابت در گفتگو وجود دارد.
همدلی یعنی:
«میخواهم احساس تو را بهتر بفهمم.»
اما خودشیفتگی مکالمهای میگوید:
«حالا نوبت من است که درباره خودم صحبت کنم.»
چرا بعضی افراد به خودشیفتگی مکالمهای دچار میشوند؟
این رفتار معمولاً ریشه در چند عامل روانشناختی دارد.
نیاز شدید به دیده شدن
همه انسانها نیاز دارند دیده شوند، اما بعضی افراد این نیاز را بیشتر تجربه میکنند. وقتی احساس ارزشمندی درونی ضعیف باشد، فرد تلاش میکند با تعریف کردن داستانهای بیشتر، موفقیتهای بیشتر یا حتی سختیهای بیشتر، توجه دیگران را جلب کند.
اضطراب در سکوت
برخی افراد سکوت را آزاردهنده میدانند. به همین دلیل، به محض اینکه مکثی در گفتگو ایجاد میشود، سریع شروع به صحبت درباره خودشان میکنند تا فضای خالی را پر کنند.
نداشتن مهارت گوش دادن فعال
گوش دادن، یک مهارت است؛ نه یک توانایی ذاتی.
بسیاری از افراد هنگام شنیدن حرف دیگران، در واقع گوش نمیدهند؛ بلکه در ذهن خود مشغول آماده کردن پاسخ بعدی هستند.
پژوهشهای ارتباطات بینفردی نشان میدهد که این عادت، کیفیت روابط را به شکل قابل توجهی کاهش میدهد.
الگوبرداری از خانواده
اگر فرد در خانوادهای بزرگ شده باشد که همه دائماً حرف یکدیگر را قطع میکردهاند یا برای جلب توجه رقابت وجود داشته، احتمال دارد همان سبک ارتباطی را در بزرگسالی نیز تکرار کند.
نشانههای خودشیفتهی مکالمهای
این رفتار معمولاً با مجموعهای از نشانهها همراه است.
مدام خودتان را بهتر یا بدبختتر نشان میدهید
اگر کسی از موفقیتش بگوید، شما سریع موفقیت بزرگتری تعریف میکنید.
اگر از سختیهایش بگوید، شما نشان میدهید که وضعیتتان حتی بدتر بوده است.
به این رفتار، «رقابت در تجربه» گفته میشود.
وسط حرف دیگران میپرید
قطع کردن صحبت دیگران، یکی از رایجترین نشانههای خودشیفتگی مکالمهای است.
این رفتار این پیام را منتقل میکند:
«حرف من مهمتر از حرف توست.»
هر موضوعی را به خودتان ربط میدهید
مثلاً اگر کسی درباره سفرش صحبت کند، بلافاصله میگویید:
«منم پارسال یه سفر رفتم…»
اگر درباره بیماری حرف بزند:
«من از اونم بدتر گرفتم…»
کمکم گفتگو کاملاً از موضوع اصلی خارج میشود.
علاقهای به شنیدن احساس طرف مقابل ندارید
سؤال نمیپرسید.
پیگیر احساس او نمیشوید.
کنجکاوی واقعی ندارید.
تنها منتظر فرصتی هستید که دوباره خودتان صحبت کنید.
زبان بدن نمایشی دارید
بلند صحبت کردن، حرکات اغراقآمیز دست، تلاش برای جلب نگاه دیگران یا واکنشهای بیش از حد نمایشی نیز میتواند بخشی از این الگوی رفتاری باشد.
وقتی موضوع درباره شما نیست، حوصلهتان سر میرود
ممکن است ناگهان گوشی را چک کنید، حواستان پرت شود یا به دنبال فرصتی باشید که دوباره بحث را تغییر دهید.
چرا این رفتار به رابطهها آسیب میزند؟
انسانها بیش از آنکه به دنبال نصیحت باشند، به دنبال درک شدن هستند.
وقتی کسی احساس کند حرفش شنیده نمیشود، به مرور زمان کمتر با ما درد دل میکند.
پژوهشهای روانشناسی نشان دادهاند که احساس شنیده شدن یکی از مهمترین عوامل ایجاد اعتماد، صمیمیت و رضایت از روابط است.
به همین دلیل، ممکن است فردی بسیار خوشصحبت باشد، اما دوستان صمیمی کمی داشته باشد؛ زیرا دیگران بعد از گفتگو با او احساس نزدیکی نمیکنند.
تفاوت همدلی با ربودن گفتگو
فرض کنید دوستتان میگوید:
«امروز واقعاً روز سختی داشتم.»
پاسخ نامناسب:
«منم امروز خیلی بدتر از تو بودم، بذار تعریف کنم…»
در اینجا، توجه از احساس او به سمت تجربه شما منتقل شده است.
اما پاسخ همدلانه میتواند این باشد:
«متأسفم این اتفاق برات افتاده. دوست داری دربارهش بیشتر بگی؟»
یا
«الان چه احساسی داری؟»
این نوع پاسخ باعث میشود فرد احساس کند واقعاً شنیده شده است.
چگونه کمتر خودشیفتهی مکالمهای باشیم؟
خبر خوب این است که این رفتار قابل تغییر است.
گوش دادن فعال را تمرین کنید
وقتی کسی صحبت میکند، فقط به کلمات او گوش ندهید.
به احساس، لحن صدا، حالت چهره و پیام اصلی نیز توجه کنید.
از خودتان بپرسید:
«الان این فرد بیشتر از هر چیز به چه چیزی نیاز دارد؟»
به همان اندازه که حرف میزنید، گوش بدهید
اگر متوجه شدید ده دقیقه است فقط شما صحبت میکنید، احتمالاً زمان آن رسیده که سؤال بپرسید.
گفتگو، سخنرانی نیست.
قبل از تعریف کردن تجربه خودتان مکث کنید
هر وقت خواستید بگویید:
«منم دقیقاً همین تجربه رو داشتم…»
چند ثانیه صبر کنید.
ابتدا احساس طرف مقابل را بررسی کنید.
مثلاً بگویید:
«اون لحظه چه حسی داشتی؟»
یا
«الان حالت بهتر شده؟»
اگر بعد از آن هنوز مناسب بود، تجربه خودتان را به اشتراک بگذارید؛ آن هم برای کمک به فهم بهتر، نه برای تغییر موضوع.
بیشتر از «تو» استفاده کنید تا «من»
یکی از سادهترین تمرینها این است که در گفتگو تعداد سؤالها را افزایش دهید.
مثلاً:
«تو درباره این موضوع چی فکر میکنی؟»
«به نظرت بهترین راهحل چیه؟»
«دوست داری بیشتر تعریف کنی؟»
این سؤالها نشان میدهد که واقعاً به دنیای ذهنی طرف مقابل علاقه دارید.
زبان بدن خود را اصلاح کنید
گوشی را کنار بگذارید.
تماس چشمی برقرار کنید.
با تکان دادن آرام سر یا حالت چهره نشان دهید که در حال گوش دادن هستید.
گاهی خلاصهای از حرف طرف مقابل را تکرار کنید.
مثلاً:
«اگر درست متوجه شده باشم، بیشتر ناراحت شدی چون احساس کردی کسی حرفت رو جدی نگرفته.»
این تکنیک، احساس درک شدن را افزایش میدهد.
قبل از پاسخ دادن چند ثانیه مکث کنید
این مکث کوتاه سه فایده مهم دارد:
- احتمال پریدن وسط حرف دیگران کمتر میشود.
- کمتر نصیحت ناخواسته میدهید.
- پاسخهای سنجیدهتر و همدلانهتری ارائه میکنید.
آیا تعریف کردن تجربه شخصی همیشه اشتباه است؟
خیر.
به اشتراک گذاشتن تجربه شخصی، اگر در زمان مناسب و با هدف ایجاد همدلی باشد، میتواند بسیار مفید باشد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که تجربه ما جای تجربه طرف مقابل را بگیرد.
به عبارت دیگر، ابتدا باید احساس او دیده شود؛ سپس، اگر لازم بود، تجربه خودمان را مطرح کنیم.
جمعبندی
گفتگو مسابقه نیست؛ قرار نیست ثابت کنیم چه کسی بیشتر میداند، موفقتر است یا سختی بیشتری کشیده است.
گفتگوی سالم جایی است که هر دو نفر احساس کنند دیده، شنیده و درک شدهاند.
شاید مهمترین مهارت ارتباطی این نباشد که حرفهای جذابتری بزنیم؛ بلکه این باشد که شنونده بهتری باشیم.
رابطههای عمیق، اعتماد پایدار و صمیمیت واقعی، از خوب گوش دادن آغاز میشوند؛ نه از بیشتر حرف زدن.
منابع
Derber, C. (2000). The Pursuit of Attention: Power and Ego in Everyday Life. Oxford University Press.
Rogers, C. R. (1957). The necessary and sufficient conditions of therapeutic personality change. Journal of Consulting Psychology, 21(2), 95–103. https://doi.org/10.1037/h0045357
Brownell, J. (2018). Listening: Attitudes, Principles, and Skills (6th ed.). Routledge.
Hargie, O. (2021). Skilled Interpersonal Communication: Research, Theory and Practice (7th ed.). Routledge.
Gottman, J. M., & Silver, N. (2015). The Seven Principles for Making Marriage Work (Revised ed.). Harmony Books.