آخرین نوشته ها

عدم تمایل به تجربه احساسات و تاثیرات متقابل آن بر بدن از منظر رویکرد روانپویشی

فهرست مطالب

مقدمه: آیا احساسات برای ما خطرناک هستند؟

حتماً برای شما هم پیش آمده که در موقعیتی قرار گرفته‌اید و ترجیح داده‌اید چیزی را که احساس می‌کنید، بروز ندهید. شاید از ترس قضاوت دیگران، شاید به خاطر اینکه مبادا رابطه‌ای را خراب کنید و شاید هم به این دلیل ساده که یاد گرفته‌اید «آدم بزرگ که گریه نمی‌کند» یا «عصبانی شدن کار درستی نیست». این رفتار، یعنی نخواستن یا نتوانستن احساسات خود را تجربه و ابراز کنیم، در روان‌شناسی با عنوان «سرکوب احساسات» یا «اجتناب از احساسات» شناخته می‌شود. اما آیا واقعاً این کار درستی است؟ آیا خاموش کردن احساسات، ما را قوی‌تر نمی‌کند؟

از منظر رویکرد روانپویشی، پاسخی که به این پرسش‌ها داده می‌شود، کاملاً مخالف این باور رایج است. این رویکرد که ریشه در نظریات زیگموند فروید و پیروانش دارد، معتقد است که احساسات، نیروهای قدرتمند و حیاتی درون ما هستند که اگر نادیده گرفته یا سرکوب شوند، از بین نمی‌روند؛ بلکه راهی دیگر برای بروز پیدا می‌کنند. این مقاله به شما کمک می‌کند تا درک عمیقی از این پدیده، یعنی «عدم تمایل به تجربه احساسات» و تأثیرات شگرف و متقابل آن بر بدن و روان خود، از لنز روان‌پویشی پیدا کنید.

رویکرد روانپویشی: سفری به اعماق ناخودآگاه

رویکرد روانپویشی، برخلاف برخی مکاتب که تنها بر رفتار یا افکار سطحی تمرکز دارند، به کاوش در لایه‌های ناخودآگاه ذهن می‌پردازد. این رویکرد معتقد است که بسیاری از رفتارها، تعارضات و الگوهای عاطفی ما، ریشه در تجربیات دوران کودکی و روابط اولیه ما با والدین یا مراقبان اصلی دارد . این تجربیات، به ویژه آن‌هایی که همراه با اضطراب، ترس یا شرم بوده‌اند، در ناخودآگاه ما دفن می‌شوند و به صورت مکانیسم‌های دفاعی، رفتارهای تکراری و حتی علائم جسمانی، خود را نشان می‌دهند.

هدف درمان روانپویشی این است که این محتویات ناخودآگاه را به خودآگاه بیاورد. این فرآیند شبیه به بیرون آوردن کشتی از زیر آب است؛ کشتی همیشه آنجا بوده و بر مسیر حرکت ما تأثیر می‌گذاشته، اما ما از وجود آن بی‌خبر بوده‌ایم. در مورد احساسات، این رویکرد می‌گوید که ما اغلب از احساسات واقعی خود آگاه نیستیم، زیرا مکانیسم‌های دفاعی ما برای محافظت از ما در برابر دردهای احتمالی، آن‌ها را پنهان کرده‌اند.

سرکوب احساسات: مکانیسمی دفاعی با هزینه‌های سنگین

یکی از مهم‌ترین مفاهیم در روان‌پویشی، مکانیسم‌های دفاعی هستند. این مکانیسم‌ها استراتژی‌های ناخودآگاهی هستند که ذهن ما برای مقابله با اضطراب و پریشانی ناشی از تعارضات درونی به کار می‌گیرد . سرکوب، یکی از شناخته‌شده‌ترین این مکانیسم‌هاست. اما سرکوب با «خودداری عمدی از فکر کردن» تفاوت دارد. در سرکوب، فرد به طور ناخودآگاه افکار، خاطرات یا احساسات دردناک را از حوزه آگاهی خود دور می‌کند .

به عبارت ساده‌تر، سرکوب شبیه این است که به مهمان‌های ناخوانده گفته شود «شما را نمی‌بینم!» و در را به رویشان ببندیم. اما مهمان‌ها از پشت بام یا از زیرزمین وارد خانه می‌شوند و کارهای خراب‌تری انجام می‌دهند. به همین ترتیب، احساسات سرکوب‌شده هم از بین نمی‌روند. آن‌ها در ناخودآگاه باقی می‌مانند و به شکل‌های دیگری مثل اضطراب، افسردگی، رفتارهای وسواسی، یا اختلالات جسمانی (جسمانی‌سازی) بروز پیدا می‌کنند .

ریشه‌های سرکوب در دوران کودکی

از نگاه روانپویشی، الگوی سرکوب احساسات معمولاً در کودکی شکل می‌گیرد. فرض کنید کودکی به دلیل ابراز خشم یا ناراحتی، با واکنش‌های منفی مانند تنبیه، طرد یا بی‌توجهی از سوی والدین مواجه می‌شود. کودک به سرعت یاد می‌گیرد که این احساسات «خطرناک» هستند و می‌توانند باعث از دست دادن عشق و حمایت اطرافیان شوند. بنابراین، برای بقا و حفظ دلبستگی، یاد می‌گیرد که آن‌ها را سرکوب کند . این الگو در بزرگسالی هم ادامه پیدا می‌کند و فرد هر موقعیت مشابهی را که تداعی‌کننده آن خطرات اولیه باشد، به همان شیوه پاسخ می‌دهد؛ یعنی با انکار و سرکوب احساسات خود.

تاثیرات متقابل بر بدن: وقتی ذهن، جسم را به زبان می‌آورد

احتمالاً این ضرب‌المثل را شنیده‌اید که «عقل سالم در بدن سالم است»؛ اما جالب است بدانید که عکس این قضیه هم در روان‌شناسی اثبات شده است. «بدن سالم در گرو روان سالم است» و ارتباط ذهن و بدن، یک ارتباط عمیق و دوطرفه است. رویکرد روانپویشی و شاخه‌های نوین آن مانند «روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت فشرده» (ISTDP) به شدت بر تأثیر احساسات سرکوب‌شده بر بدن تأکید دارد .

وقتی ما از تجربه و ابراز یک احساس (مثل خشم، غم، ترس یا حتی شادی شدید) خودداری می‌کنیم، انرژی روانی ناشی از آن احساس در بدن به دام می‌افتد. این انرژیِ به دام‌افتاده، تنش‌های عضلانی مزمن ایجاد می‌کند و سیستم عصبی خودکار را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به بیان دیگر، بدن به یک «مخزن» برای احساسات برآورده‌نشده تبدیل می‌شود.

۱. واکنش‌های فیزیولوژیکی به احساسات مختلف

تحقیقات جذابی در این زمینه انجام شده است که نشان می‌دهد هر احساس، یک الگوی منحصربه‌فرد از فعال‌سازی را در بدن ایجاد می‌کند.

  • خشم و عصبانیت: این احساس عمدتاً در بخش بالایی بدن، به ویژه در قفسه سینه، شانه‌ها و دست‌ها متمرکز می‌شود. سرکوب خشم، نه تنها تنش عضلانی را افزایش می‌دهد، بلکه با افزایش ترشح آدرنالین و فشار خون، خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی و تضعیف سیستم ایمنی را به شدت بالا می‌برد . افرادی که خشم خود را فرو می‌خورند، اغلب از سردردهای تنشی و مشکلات گوارشی نیز رنج می‌برند.
  • غم و ناراحتی: این احساس سنگینی، معمولاً در ناحیه سر، سینه و گلو احساس می‌شود. سرکوب غم، که نمونه بارز آن «گریه نکردن» است، می‌تواند منجر به افسردگی، احساس خستگی مزمن، کم‌انرژی‌بودن و حتی تغییرات فیزیکی در مغز شود . گریه کردن، از منظر روانپویشی، یک مکانیسم طبیعی و بسیار سالم برای تخلیه انرژی عاطفی و بازگرداندن تعادل به سیستم عصبی است.
  • اضطراب و ترس: این احساس با واکنش «جنگ یا گریز» بدن مرتبط است و در بالای ناحیه لگن و قفسه سینه احساس می‌شود. اضطراب مزمن ناشی از سرکوب ترس، سیستم ایمنی را ضعیف کرده، بر حافظه تأثیر می‌گذارد و عملکرد طبیعی بدن را مختل می‌کند . بسیاری از مشکلات گوارشی مانند سندرم روده تحریک‌پذیر (IBS) و تپش قلب‌های ناگهانی، ریشه در اضطراب‌های حل‌نشده دارند.
  • شادی و عشق: بروز و تجربه این احساسات مثبت، برعکس، با ترشح دوپامین و سروتونین (هورمون‌های شادی‌بخش) باعث ایجاد حس سبکی و آرامش در سراسر بدن می‌شود و سیستم ایمنی را تقویت می‌کند .

۲. اختلالات روان-تنی (جسمانی‌سازی)

در پزشکی و روان‌شناسی به پدیده‌ای که در آن فشارهای روانی و عاطفی به شکل علائم و بیماری‌های جسمی بروز پیدا می‌کنند، «اختلالات روان-تنی» (سایکوسوماتیک) گفته می‌شود . این دقیقاً همان نقطه‌ای است که عدم تمایل به تجربه احساسات به یک بحران جدی تبدیل می‌شود.

فردی که به طور مداوم از احساسات خود فرار می‌کند، در واقع به بدن خود سیگنال می‌دهد که «این احساسات برای زنده ماندن ما خطرناک هستند». سیستم عصبی برای محافظت از فرد، این احساسات را به شکل تنش‌های جسمی در می‌آورد. به عنوان مثال:

  • سردردهای تنشی و میگرن که با انباشته شدن استرس و خشم فروخورده ارتباط دارند.
  • کمردرد و گردن‌درد مزمن که اغلب نشان‌دهنده «بار سنگین» مسئولیت‌ها یا احساسات سرکوب‌شده است.
  • مشکلات گوارشی مثل زخم معده، رفلاکس و سندرم روده تحریک‌پذیر که با اضطراب و احساسات حل‌نشده مرتبط هستند .
  • بیماری‌های قلبی که به طور مستقیم با خشم و استرس مزمن ارتباط دارند.
  • اختلالات تنفسی مانند آسم که گاهی ریشه در احساسات سرکوب‌شده، به خصوص غم و اندوه دارد.

در حقیقت، بدن، زبانِ آخرِ ذهن است. وقتی ذهن از بیان احساساتش عاجز می‌ماند، بدن این وظیفه را بر عهده می‌گیرد و با بروز یک علامت، به ما هشدار می‌دهد که «اوضاع خوب نیست!».

عواقب سرکوب بلندمدت: فراتر از یک گرفتگی عضلانی

سرکوب مداوم احساسات، پیامدهای فراتر از علائم جسمی دارد و می‌تواند به تدریج تمام ابعاد زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد:

  1. افزایش استرس و اضطراب مزمن: سرکوب، مانند نگه‌داشتن توپ در زیر آب است. انرژی زیادی برای این کار مصرف می‌شود و این خود منبعی عظیم از استرس است. این استرس مداوم، فرد را در حالت آماده‌باش دائمی قرار می‌دهد و به سیستم عصبی آسیب می‌زند .
  2. کاهش کیفیت روابط: فردی که احساسات خود را درک نمی‌کند و به دیگران نشان نمی‌دهد، در برقراری روابط صمیمانه و عمیق با مشکل مواجه می‌شود . این فرد ممکن است منزوی شود، یا در رابطه‌ای سطحی باقی بماند که در آن هیچ‌کس واقعاً او را نمی‌شناسد.
  3. افسردگی و از دست دادن خودآگاهی: وقتی فرد با بخش عظیمی از هستی خود (احساسات) قطع ارتباط می‌کند، دچار احساس پوچی، بی‌معنایی و افسردگی می‌شود. او دیگر نمی‌داند واقعاً چه می‌خواهد، از چه چیزی خوشش می‌آید و چه چیزی او را ناراحت می‌کند .
  4. تشدید اختلالات روانی: سرکوب احساسات، بستری مناسب برای رشد اختلالات جدی‌تر مانند افسردگی اساسی، اختلالات اضطرابی فراگیر، وسواس و حتی اختلالات شخصیت فراهم می‌کند .

آیا راه حلی وجود دارد؟ مسیر رهایی از منظر روانپویشی

خبر خوب این است که می‌توان از این چرخه مخرب خارج شد. رویکرد روانپویشی و درمانگران این حوزه، راه‌کارهای عملی و عمیقی برای رهایی از سرکوب ارائه می‌دهند که هدف آن، صرفاً «تخلیه» هیجانی نیست، بلکه ایجاد یک تغییر پایدار در نحوه ارتباط فرد با احساساتش است.

۱. افزایش آگاهی عاطفی (خودشناسی): اولین قدم، پذیرش این اصل است که ما همیشه از همه احساسات خود آگاه نیستیم. شروع به توجه به نشانه‌های بدنی خود کنید. «دقیقاً در لحظاتی که از بیان یک موضوع طفره می‌روید، در بدن خود چه احساسی دارید؟» ضربان قلبتان تند می‌شود؟ شانه‌هایتان منقبض می‌شود؟ این علائم، کلیدهایی برای ورود به دنیای ناخودآگاه شما هستند.

۲. پذیرش احساسات، نه قضاوت آن‌ها: یکی از اصول اساسی، پذیرش این است که «همه احساسات مجاز هستند». این به معنای عمل کردن بر اساس تمام احساسات نیست، بلکه به این معناست که احساس خشم، غم، ترس یا حسادت، بخشی از تجربه انسانی است و شما را «آدم بدی» نمی‌کند. بسیاری از ما یاد گرفته‌ایم که احساسات خاصی را «بد» بدانیم و از داشتن آن‌ها شرمنده شویم. تغییر این نگاه، قدمی بزرگ است.

۳. یافتن راه‌های سالم برای ابراز احساسات: ابراز احساسات به معنای داد زدن یا پرخاشگری نیست. روش‌های سالم زیادی وجود دارد:

  • نوشتن احساسات (روزنامه‌نویسی): نوشتن بدون سانسور، یکی از مؤثرترین روش‌ها برای کشف و تخلیه احساسات سرکوب‌شده است .
  • گفت‌وگو با یک فرد مورد اعتماد یا درمانگر: . صحبت کردن با کسی که بتواند بدون قضاوت گوش دهد، یکی از شفابخش‌ترین تجربیات است.
  • فعالیت‌های بدنی: ورزش، یوگا، رقص و حتی پیاده‌روی به تخلیه تنش‌های عضلانی ناشی از احساسات کمک می‌کند .
  • بروز احساسات از طریق هنر: نقاشی، موسیقی و سایر هنرها، راه‌های قدرتمندی برای بیان احساساتی هستند که در قالب کلمات نمی‌گنجند.

۴. درمان روانپویشی: عمیق‌ترین سطح تغییر، در بستر روان‌درمانی اتفاق می‌افتد. درمانگر روانپویش با ایجاد یک فضای امن و غیرقضاوتی، به شما کمک می‌کند تا الگوهای قدیمی سرکوب را کشف کنید، به ریشه‌های آن در گذشته پی ببرید و در این فرآیند، احساسات را به طور ایمن در اتاق درمان تجربه و پردازش کنید . این کار به تدریج ساختارهای دفاعی را تضعیف و توانایی شما را برای تحمل و تنظیم احساسات تقویت می‌کند. این همان نقطه‌ای است که درمان از یک گفت‌وگوی معمولی فراتر می‌رود و به یک تجربه هیجانی اصلاحی تبدیل می‌شود.

نتیجه‌گیری: با احساسات خود دوست شوید، نه دشمن

عدم تمایل به تجربه احساسات، شاید در کوتاه‌مدت از ما در برابر آسیب‌های عاطفی محافظت کند، اما در درازمدت، به سدی بزرگ برای سلامت روان و جسم تبدیل می‌شود. از منظر رویکرد روانپویشی، احساسات، پیام‌آوران درون ما هستند. آن‌ها اطلاعات حیاتی درباره نیازها، خواسته‌ها و مرزهایمان به ما می‌دهند. خاموش کردن این پیام‌آوران، به معنای بی‌اطلاع ماندن از مسیر درست زندگی است.

همان‌طور که درد جسمی به ما می‌گوید که «جایی از بدن مشکلی دارد»، درد عاطفی و احساسات ناخوشایند هم به ما می‌گویند که «چیزی در زندگی‌مان نیاز به توجه دارد». بی‌توجهی به این پیام‌ها، نه تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه آن را به لایه‌های عمیق‌تر وجودمان، یعنی به جسم و ناخودآگاه، هدایت می‌کند.

پس اگر احساس می‌کنید که همیشه در حال فرار از احساسات خود هستید، به خود فرصت دهید. با مهربانی به خود نگاه کنید. بپذیرید که شما موجودی احساسی هستید و این بزرگترین سرمایه شماست. با یادگیری مهارت تجربه و ابراز احساسات، نه تنها به آرامش و سلامت جسمی بیشتری دست می‌یابید، بلکه به زندگی خود رنگ و عمق واقعی‌تری می‌بخشید. برای این مسیر، از کمک یک متخصص روان‌شناس نیز بهره بگیرید تا این سفر اکتشافی را با امنیت و آگاهی بیشتری طی کنید.

منابع

بینش نوین. (۱۴۰۲). اصطلاحات روانشناسی. مرکز مشاوره بینش نوین.

نیک اندیش، ح. (۱۴۰۳). رویکرد ISTDP چیست؟ آشنایی کامل با رویکرد روانپویشی. کلینیک آگاه.

سعیدی، س. (۱۴۰۳). اثرات مخرب نگفتن احساسات بر سلامت مغز + راهکارهای علمی. وبسایت سعیده سعیدی.

ایرانا. (۱۴۰۲). ۳ روش برای رها کردن بدن از احساسات منفی. دنیای اقتصاد.

فیض محمدیان، ح. (۱۴۰۳). احساس تنهایی چیست؟ کلینیک آگاه.

محسنی، ل. (۱۴۰۵). رویکرد روان پویشی کوتاه مدت. سیویلیکا.

دیدگاهتان را بنویسید

اطلاعات تماس شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *