در سه مقالهی پیشین، با سبکهای دلبستگیِ ایمن، اضطرابی و اجتنابی آشنا شدیم؛ هرکدام الگویی منسجم و قابلپیشبینی برای برخورد با صمیمیت ارائه میدادند. اما در میان این دستهبندیها، سبکی وجود دارد که از همه پیچیدهتر، دردناکتر و در عین حال کمتر شناختهشده است: سبک دلبستگی آشفته یا سازماننیافته (Disorganized Attachment).
تصور کنید کودکی که تنها منبع امنیتش، همان کسی است که از او میترسد. مادری که هم پناهگاه است و هم تهدیدکننده. پدری که هم برای آغوش گرفتن به سویش میروی و هم از چهرهاش میگریزی. این تناقض محض، هستهی مرکزی دلبستگی آشفته را تشکیل میدهد. جایی که سیستم دلبستگی، که برای بقا طراحی شده، به بنبست میرسد و دیگر هیچ راهبردِ منسجمی برای حل این معما در اختیار ندارد.
در سال ۱۹۹۰، مری مین و جودیت سولومون، دو پژوهشگر برجستهی حوزهی دلبستگی، برای نخستینبار این الگوی رفتاری را در آزمایش «موقعیت ناآشنا» شناسایی و بهعنوان یک دستهبندی مستقل معرفی کردند. آنها مشاهده کردند که برخی از کودکان، در مواجهه با بازگشت والدین پس از جدایی، نه رفتارِ نزدیکجویانهیِ کودکان اضطرابی را نشان میدهند و نه رفتارِ بیتفاوتِ کودکان اجتنابی را. بلکه رفتارهایی متناقض، گیجکننده و حتی بهتزده از خود بروز میدهند؛ مانند این که با دستهای دراز به سمت مادر میروند، اما ناگهان یخ میزنند، به زمین میافتند یا با نگاه خیره و مات، به نقطهای خالی خیره میشوند.
در این مقاله، سفری به اعماق پیچیدهترین و رنجآورترین سبک دلبستگی خواهیم داشت؛ از تعریف و نشانههای آن گرفته تا ریشههای شکلگیری در سایهی ترس و آزار، و در نهایت، راههایی برای یافتن امنیت در میان این آشفتگی درونی.
دلبستگی آشفته چیست؛ وقتی قطب نما از کار میافتد
دلبستگی آشفته، شدیدترین و پیچیدهترین نوع دلبستگی ناایمن است که ترکیبی از هر دو سبک اضطرابی و اجتنابی را در خود دارد، اما فراتر از جمعِ سادهی آن دو عمل میکند. اگر در دلبستگی اضطرابی، فرد به دیگری میچسبد و در دلبستگی اجتنابی، از دیگری فرار میکند، در دلبستگی آشفته، فرد همزمان هم میخواهد به دیگری نزدیک شود و هم از او میترسد. این تناقض، نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه یک واکنش ناهشیار و غریزی به تجربهای است که در آن، منبع امنیت، خود منبع تهدید بوده است.
مین و سولومون این وضعیت را «ترس بدون راهحل» (Fright Without Solution) نامیدند. کودک در شرایطی قرار میگیرد که غریزهاش به او میگوید «به سمت مراقب برو تا امنیت بگیری»، اما همان مراقب، رفتاری ترسناک یا آشفته از خود نشان میدهد. نتیجه، یک فلجشدگی در سطح سیستم دلبستگی است؛ جایی که هیچ راهبردِ رفتاریِ منسجمی نمیتواند این تعارض را حل کند.
به بیان سادهتر، در دلبستگی آشفته، ذهن کودک نمیتواند یک «نقشهی راه» برای روابط ترسیم کند، زیرا مراقب اصلیاش همزمان هم «پناهگاه امن» است و هم «منبع خطر». این تناقضِ حلنشده، تا بزرگسالی ادامه مییابد و روابط عاطفی را به میدانهای جنگیِ پر از سردرگمی و درد تبدیل میکند.
تفاوت با سبک اجتنابی-هراسان
در برخی منابع، از اصطلاح «دلبستگی اجتنابی-هراسان» (Fearful-Avoidant) به جای دلبستگی آشفته استفاده میشود. اگرچه این دو مفهوم همپوشانی زیادی دارند، اما تفاوت ظریفی میان آنها وجود دارد. سبک اجتنابی-هراسان، بیشتر در پژوهشهای بزرگسالی و با استفاده از پرسشنامهها شناسایی میشود و به الگویی اشاره دارد که فرد هم خواهان صمیمیت است و هم از آن میهراسد. اما دلبستگی آشفته، مفهومی عمیقتر و ریشهدارتر است که از مشاهدات رفتاری در دوران شیرخوارگی نشئت گرفته و به فروپاشیِ خودِ راهبردهای دلبستگی اشاره دارد، نه صرفاً ترکیبی از دو راهبردِ مجزا.
نشانههای دلبستگی آشفته؛ از رفتارهای متناقض تا آشفتگی درونی
نشانههای دلبستگی آشفته، در کودکان و بزرگسالان، اغلب گیجکننده و غیرقابلپیشبینی است. این نشانهها را در دو دورهی زندگی بررسی میکنیم:
در دوران کودکی؛ رقصِ سردرگمِ نزدیکی و گریز
کودکانی که دلبستگی آشفته دارند، در آزمایش «موقعیت ناآشنا» رفتارهایی از خود نشان میدهند که مین و سولومون آنها را چنین توصیف کردهاند:
- رفتارهای متناقض: کودک ممکن است همزمان به سمت مادر بدود و از او دور شود؛ دستهایش را به سمت او دراز کند، اما ناگهان صورتش را برگرداند یا به عقب خزیده و بیحرکت بماند.
- رفتارهای بهتزده و یخزده: نگاه خیره و مات به فضا، حرکات ناگهانی و بیهدف، یا سقوط ناگهانی روی زمین بدون دلیل مشخص.
- نشانههای ترس از مراقب: وقتی والد به کودک نزدیک میشود، زبان بدن کودک نشانههای اضطراب و ترس را بروز میدهد؛ ممکن است یخ بزند، بلرزد یا حتی از والد خود فرار کند.
- رفتارهای قالبی و تکراری: مانند تکان دادن مکرر سر، چرخیدن دور خود یا ضربه زدن به سر.
- واکنشهای عاطفیِ افراطی: طغیانهای خشمگینانه یا گریههای کنترلناپذیر که بهسختی آرام میشوند.
نکتهی بسیار مهم: مین و سولومون تأکید کردهاند که سیستم کدگذاری دلبستگی آشفته برای کودکان بالای ۲۰ ماه قابل استفاده نیست، زیرا پس از این سن، کودکان معمولاً راهبردهای پیچیدهتری برای کنار آمدن با رفتار مراقب خود ایجاد میکنند و ممکن است دیگر رفتارهای آشفتگیِ اولیه را نشان ندهند.
در بزرگسالی؛ کشاکشِ همیشگیِ «نزدیک شو، اما نرو»
افراد با دلبستگی آشفته در بزرگسالی، الگویی از روابط را تجربه میکنند که به «کشش و رانش» (Push-Pull) معروف است. این الگو، روابط آنها را به شدت طوفانی و آشفته میسازد:
- دوسوگراییِ عمیق در صمیمیت: همزمان تشنهی نزدیکی هستند و از آن میترسند. یک لحظه شریک زندگی را به خود میکشند و لحظهای بعد، با رفتارهای سرد و دورکننده، او را پس میزنند.
- مشکل در اعتماد: هم به خود و هم به دیگران بیاعتماد هستند. باور عمیق آنها این است که «هرکس به من نزدیک شود، به من آسیب خواهد زد».
- دشواری در تنظیم هیجان: نوسانات شدید خلقی، طغیانهای عاطفی، یا برعکس، بیحسی و گسستگی (دیسوسیاسیون) در مواجهه با احساسات قوی.
- رفتارهای غیرقابلپیشبینی: گاهی بیشازحد وابسته و نیازمند، گاهی بهکلی گوشهگیر و دور. این رفتارهای متناقض، شریک زندگی را سردرگم و خسته میکند.
- ترس از رها شدن همراه با اجتناب از نزدیکی: پارادوکسی که در آن، فرد هم از تنها ماندن میترسد و هم از صمیمیتِ بیشازحد میگریزد.
- تصویر منفی از خود و دیگران: خود را نالایق و دیگران را خطرناک میبینند.
- واکنشهای شدید به طرد یا تنش عاطفی: کوچکترین نشانهای از بیتوجهی یا سردی، میتواند آنها را به سمت فروپاشی عاطفی یا قطع کامل رابطه سوق دهد.
تجربهی درونی این افراد، سرشار از سردرگمی و رنج است. همانطور که یک پژوهشگر توصیف کرده است: «دلبستگی آشفته، دربارهی بقا در یک موقعیت غیرممکن است». داستان درونی آنها چنین است: «به تو نیاز دارم اما از تو میترسم. صمیمیت میخواهم اما نمیتوانم به آن اعتماد کنم».
ریشههای شکلگیری؛ وقتی والد، هم پناهگاه است و هم تهدید
دلبستگی آشفته، برخلاف دو سبک ناایمنِ دیگر، نه از «بیتوجهی» یا «ناهماهنگی»ِ صرف، که از ترسِ واقعی و حلنشده در رابطه با مراقب اولیه نشئت میگیرد. مین و سولومون دریافتند که هستهی مرکزی این سبک، «ترس بدون راهحل» است؛ وضعیتی که در آن کودک همزمان هم میخواهد به مراقب نزدیک شود و هم از او فرار کند.
دو الگوی اصلیِ مراقبِ آشفتهساز
به طور کلی، دو الگوی رفتاری در والدین میتواند به شکلگیری دلبستگی آشفته در کودک منجر شود:
- والدِ ترسناک (Frightening Parent) : کودکی گریه میکند و مادر با فریاد، برخورد خشن یا چهرهای خشمگین پاسخ میدهد. کودک میآموزد: «کسی که به او نیاز دارم، همان کسی است که از او میترسم.»
- والدِ هراسان (Frightened Parent): کودکی با شدت گریه میکند و مادر با چهرهای وحشتزده، یخ میزند یا عقب میکشد. کودک میآموزد: «کسی که به او نیاز دارم، توانایی تحمل مرا ندارد. من زیادی هستم.»
در هر دو حالت، کودک در یک گیرِ دوگانه (Double Bind) گرفتار میشود: غریزهاش میگوید به سوی مراقب بدود، اما مراقب همان منبع ترس است. نزدیک شدن، ترس را افزایش میدهد و دور شدن، تنهاییِ وحشتناکی را به همراه دارد. هیچ راهبردِ قابلاعتمادی برای حل این معما وجود ندارد، بنابراین سیستم دلبستگی «آشفته» میشود.
عوامل خطرسازِ رایج
پژوهشها نشان داده است که عوامل زیر به طور قوی با دلبستگی آشفته مرتبط هستند:
- سوءرفتاری جسمی و عاطفی: کودکانی که مورد آزار جسمی یا عاطفی قرار میگیرند، به میزان بسیار بیشتری دلبستگی آشفته را تجربه میکنند.
- غفلت و بیتوجهی شدید: محرومیت از مراقبت و توجه کافی در دوران حساس رشد.
- محیط خانوادگیِ آشفته و غیرقابلپیشبینی: حضور مکرر مراقبانِ متغیر، طلاق، بیماری یا مرگِ یکی از والدین.
- تروماهای حلنشدهی والدین: والدینی که خود قربانی آزار یا از دست دادنِ حلنشده در کودکی بودهاند، ممکن است رفتارهایی از خود نشان دهند که برای کودک «آشفتگیآفرین» است.
یک فراتحلیل نشان داده است که تأثیرِ سوءرفتاری و غفلت بر ایجاد دلبستگی آشفته، از نظر اندازهی اثر و فواصل اطمینان، تقریباً غیرقابلتشخیص است؛ یعنی هر دو به یک اندازه مخرب هستند.
دلبستگی آشفته در بزرگسالی؛ پیامدهای عمیق و فراگیر
دلبستگی آشفته، تنها به روابط عاشقانه محدود نمیشود. این الگو، میتواند بر تمام ابعاد زندگی فرد سایه بیندازد و با طیف گستردهای از مشکلات روانشناختی همراه باشد.
اختلالات همراه
پژوهشها نشان داده است که دلبستگی آشفته با موارد زیر ارتباط قوی دارد:
- اختلال استرس پس از سانحه (PTSD): به ویژه در افرادی که سابقهی آزار در کودکی دارند. در میان افراد با دلبستگی آشفته، نسبت بالایی از تشخیص PTSD دیده میشود.
- اختلال شخصیت مرزی (BPD) : شباهتهای قابلتوجهی بین الگوی دلبستگی آشفته و ویژگیهای اختلال شخصیت مرزی وجود دارد؛ از جمله روابطِ پرتنش، ترس از رها شدن و نوسانات خلقی شدید.
- افسردگی و اضطراب اجتماعی: این افراد بیشتر در معرض افسردگی و کنارهگیری اجتماعی قرار دارند.
- نشانههای جسمانی: پژوهشها نشان داده است که دلبستگی آشفته با مشکلات جسمانی مانند دردهای مزمن، اختلالات عملکردی عصبی و حتی تغییرات در سطح DNA مرتبط است.
- گسستگی (دیسوسیاسیون): یکی از بارزترین ویژگیهای افراد با دلبستگی آشفته، تجربهی گسستگی از احساسات و خاطرات خود در مواجهه با تنش است.
تأثیر بر روابط عاطفی
شاید دردناکترین پیامد دلبستگی آشفته، تأثیر ویرانگر آن بر روابط عاطفی باشد. شرکای زندگی این افراد اغلب احساس سردرگمی، خستگی و درماندگی میکنند، زیرا نمیدانند در هر لحظه با کدام نسخه از همسر خود مواجه خواهند شد. یک لحظه طرد میشوند و لحظهای بعد، با نیازِ مفرطِ طرف مقابل روبهرو میشوند.
این الگو، میتواند یک چرخهی معیوب ایجاد کند: فرد آشفته، از ترسِ طرد شدن، شریک خود را پس میزند. این رفتار، شریک را سردرگم و آزرده میکند و او را به سمت فاصلهگرفتن سوق میدهد. فاصلهگرفتنِ شریک، ترسِ رها شدنِ فرد آشفته را تحریک میکند و او را به سمت چنگانداختن و نزدیکیِ بیشازحد میبرد. این نزدیکیِ ناگهانی، دوباره ترسِ صمیمیت را در فرد آشفته فعال میکند و چرخه از نو آغاز میشود.
آیا درمان امکانپذیر است؛ سفری از آشفتگی به سوی امنیت
شاید مهمترین و امیدوارکنندهترین بخش این مقاله، پاسخ به این پرسش باشد: آیا میتوان از دلبستگی آشفته بهبود یافت؟
پاسخ، قاطعانه بله است؛ اما این مسیر، طولانیتر، دشوارتر و نیازمند تخصص بیشتر نسبت به دو سبک ناایمنِ دیگر است. دلبستگی آشفته، ریشه در تروما دارد و درمان آن، نیازمند رویکردهای تروما-آگاه (Trauma-Informed) است. با این حال، بهبودی نه تنها ممکن، بلکه برای بسیاری از افراد، کاملاً دستیافتنی بوده است.
اصول کلیدیِ درمان
ایجاد امنیت بنیادین
قبل از هر چیز، فرد نیازمند تجربهی یک رابطهی امن و قابلپیشبینی است. این امنیت، معمولاً در بستر رابطهی درمانی شکل میگیرد. درمانگری که صبور، ثابتقدم و غیرقضاوتگر باشد، میتواند برای اولینبار در زندگی فرد، تجربهای از «امنیتِ پایدار» را فراهم کند.
پردازش تروماهای حلنشده
دلبستگی آشفته، اغلب با خاطراتِ سرکوبشدهی آزار یا غفلت همراه است. رویکردهای درمانیِ تخصصی برای پردازش این تروماها وجود دارد:
- EMDR (حساسیتزدایی با حرکت چشم و پردازش مجدد) : این روش، به طور خاص برای پردازشِ خاطراتِ آسیبزا طراحی شده است و نتایج امیدوارکنندهای در درمان دلبستگی آشفته داشته است.
- درمان مبتنی بر دلبستگی: رویکردهایی که مستقیماً بر روی الگوهای دلبستگی و بازسازی تجربیات امن در رابطهی درمانی تمرکز دارند.
- درمان دیالکتیکی-رفتاری (DBT) : این روش، به افراد کمک میکند تا مهارتهای تنظیم هیجان و تحمل پریشانی را بیاموزند و به جای اتکا به دیگران برای آرامشدن، بتوانند خود را تسکین دهند.
بازسازی «نمودار کاری درونی»
فرد باید بیاموزد که باورهای عمیق خود دربارهی روابط را به چالش بکشد. باورهایی مانند «همه به من آسیب میزنند» یا «من لایق عشق نیستم» باید با تجربیاتِ جدید و اصلاحی، بازنویسی شوند. این کار، به تدریج و در بستر یک رابطهی امنِ پایدار (خواه درمانی، خواه عاطفی) امکانپذیر است.
تمرین تنظیم هیجان در لحظه
افراد با دلبستگی آشفته، اغلب در مواجهه با تنش، کنترل خود را از دست میدهند یا بهکلی بیحس میشوند. تمرینِ تکنیکهای سادهی آرامسازی، مانند تنفس عمیق، ذهنآگاهی و «توقف و مشاهدهی احساسات» بدون قضاوت، میتواند به تدریج تواناییِ تنظیم هیجان را افزایش دهد.
نکتهای مهم برای مسیر بهبودی
بهبودی از دلبستگی آشفته، یک فرایند خطی و سریع نیست. این مسیر، پر از فراز و نشیب است. ممکن است روزهایی باشد که فرد پیشرفت چشمگیری احساس کند و روزهایی که به الگوهای قدیمی بازگردد. صبوری، شفقت به خود و تداوم در درمان، کلیدهای اصلیِ این مسیر دشوار اما امکانپذیر هستند.
همانطور که یک پژوهشگر به زیبایی گفته است: «بهبودی از دلبستگی آشفته، به معنای تبدیل شدن به کسی است که میتواند با تجربهی خود بماند، از دلِ دشواری عبور کند و با دیگران از موضعِ اصالت و مراقبت ارتباط برقرار کند».
جمعبندی؛ از معمای بیراهحل تا یافتن امنیت گمشده
دلبستگی آشفته، شدیدترین و پیچیدهترین نوع دلبستگی ناایمن است که در آن، منبع امنیت، خود منبع ترس میشود. این الگو، ریشه در تجربهی «ترس بدون راهحل» در دوران کودکی دارد؛ جایی که کودک همزمان هم به مراقب نیاز دارد و هم از او میترسد. نتیجه، فروپاشیِ راهبردهای منسجمِ دلبستگی و بروز رفتارهایی متناقض، گیجکننده و آشفته است.
در بزرگسالی، این الگو به صورت «کشش و رانش» در روابط عاطفی بروز میکند؛ تشنگیِ همیشگی برای صمیمیت همراه با ترسِ عمیق از آن. این تناقض، روابط را به میدانهای جنگیِ پر از سردرگمی و درد تبدیل میکند و با اختلالاتی مانند PTSD، اختلال شخصیت مرزی و افسردگی همراه است.
با این حال، بهبودی امکانپذیر است. با کمکِ درمانهای تروما-آگاه مانند EMDR، DBT و درمان مبتنی بر دلبستگی، و با ایجادِ تجربیاتِ اصلاحیِ امن در بستر رابطهی درمانی، میتوان از آشفتگی عبور کرد و به سمت امنیتِ گمشده حرکت کرد. این مسیر، طولانی و دشوار است، اما هر قدم در آن، ارزشمند است؛ زیرا در انتهای آن، نه فقط روابطی آرامتر، که صلحی درونی در انتظار است.
منابع
Main, M., & Solomon, J. (1990). Procedures for identifying infants as disorganized/disoriented during the Ainsworth Strange Situation. In M. T. Greenberg, D. Cicchetti, & E. M. Cummings (Eds.), Attachment in the Preschool Years: Theory, Research, and Intervention (pp. 121-160). Chicago: University of Chicago Press.
Main, M., & Solomon, J. (1986). Discovery of an insecure-disorganized/disoriented attachment pattern. In T. B. Brazelton & M. W. Yogman (Eds.), Affective Development in Infancy (pp. 95-124). Norwood, NJ: Ablex.
Cassidy, J., & Shaver, P. R. (Eds.). (2016). Handbook of Attachment: Theory, Research, and Clinical Applications (3rd ed.). New York: Guilford Press.
Cicchetti, D., & Barnett, D. (1991). Attachment organization in maltreated preschoolers. Development and Psychopathology, 3(4), 397-411.
Lyons-Ruth, K., & Jacobvitz, D. (2016). Attachment disorganization: Genetic factors, parenting contexts, and developmental transformation from infancy to adulthood. In J. Cassidy & P. R. Shaver (Eds.), Handbook of Attachment: Theory, Research, and Clinical Applications (3rd ed., pp. 667-695). New York: Guilford Press.
