تا به حال برایتان پیش آمده که با وجود داشتن یک رابطه به ظاهر خوب، باز هم شبها با این فکر از خواب بپرید که «مگر نه اینکه دیروز با من سرد بود؟ یعنی دارد از من خسته میشود؟» یا شاید شما همان کسی باشید که وقتی طرف مقابل دیرتر از همیشه پیام میدهد، تمام سناریوهای ممکن برای ترک شدن را در ذهن خود مرور میکنید و پس از پاسخ دادن او، یک نفس عمیق از سر آسودگی میکشید، اما دقایقی بعد دوباره شک و تردید به سراغتان میآید؟
این الگوی رفتاری آشنا، نامی در روانشناسی دارد: سبک دلبستگی اضطرابی-دوسوگرا (Anxious-Ambivalent Attachment). این سبک، یکی از رایجترین و در عین حال دردناکترین الگوهای دلبستگی ناایمن است که ریشه در تجربههای اولیه دوران کودکی دارد و میتواند تا بزرگسالی، کیفیت عمیقترین روابط عاطفی ما را تحت تأثیر قرار دهد.
جان بالبی، روانپزشک و بنیانگذار نظریه دلبستگی، معتقد بود که انسانها برای بقا و رشد روانی خود، به یک «پایگاه امن» نیاز دارند. اگر این پایگاه در کودکی به درستی شکل نگیرد، ذهن ما برای جبران این خلأ، راهبردهایی را برمیگزیند که در بزرگسالی به جای آرامش، اضطراب و ناامنی به همراه میآورند. در ادامه، قصد داریم سفری عمیق به دنیای دلبستگی اضطرابی داشته باشیم؛ از نشانههای پنهان آن تا ریشههای شکلگیری و سرانجام، راهکارهای عملی برای عبور از این چرخهی طاقتفرسا.
دلبستگی اضطرابی-دوسوگرا چیست؛ وقتی عشق به جای آرامش، اضطراب میآورد
دلبستگی اضطرابی، که با نامهای «دوسوگرا» یا «دلمشغول» (Preoccupied) نیز شناخته میشود، یکی از سه سبک دلبستگی ناایمن است که مری اینسورث، شاگرد بالبی، در آزمایش «موقعیت ناآشنا» شناسایی کرد. در این آزمایش، کودکانی که با مراقبانی ناهماهنگ و غیرقابل پیشبینی بزرگ شده بودند، هنگام جدایی از والدین به شدت پریشان میشدند و پس از بازگشت او، رفتارهایی دوگانه از خود نشان میدادند: هم به او میچسبیدند و هم از او دلخور و خشمگین بودند.
در بزرگسالی، این الگو به شکل تضاد درونی بروز میکند: از یک سو، تشنگی سیریناپذیر برای نزدیکی و صمیمیت، و از سوی دیگر، ترس همیشگی از طرد شدن و رها شدن. فردی با دلبستگی اضطرابی، به شدت به رابطه وابسته است، اما هرگز نمیتواند از ماندگاری آن مطمئن باشد. او ممکن است در ظاهر رابطهای صمیمی و عاشقانه بخواهد، اما در درون خود دائماً نگران از دست دادن رابطه، کم شدن علاقه طرف مقابل یا ترک شدن است.
نکتهی مهم این است که دلبستگی اضطرابی به معنای ضعف شخصیت یا ناتوانی در عشق ورزیدن نیست؛ بلکه نشان میدهد فرد در تجربهی امنیت عاطفی، تنظیم هیجان و اعتماد به پایداری رابطه با چالشهایی روبهرو است. این یک الگوی آموختهشده است که با آگاهی و تمرین، قابل تغییر است.
نشانههای خاموش؛ از نگاههای وسواسی تا طوفانهای هیجانی
افراد دارای سبک دلبستگی اضطرابی، مجموعهای از ویژگیهای رفتاری و عاطفی مشخص از خود نشان میدهند. این نشانهها اغلب در روابط عاطفی نزدیک آشکار میشوند و ممکن است در سایر حوزههای زندگی تا حدی پنهان بمانند. بیایید این علائم را در لایههای مختلف بررسی کنیم:
در دنیای درون؛ مهمان همیشگی اضطراب
شاید عمیقترین تجربهی فرد دارای دلبستگی اضطرابی، حضور همیشگی یک صدای درونیِ نگران باشد. این صدا مدام میپرسد: «آیا هنوز دوستم دارد؟ مگر نه اینکه امروز کمی سرد بود؟ نکند کار اشتباهی کردهام؟» این افراد معمولاً:
- تصویر منفی از خود دارند و خود را لایق عشق پایدار نمیدانند.
- نیاز مداوم به تأیید و اطمینان دارند و بدون دریافت آن، آرام نمیگیرند.
- به کوچکترین تغییرات در رفتار طرف مقابل حساس هستند و آنها را به معنای خطر تعبیر میکنند.
- در تنظیم هیجان خود ناتوانند و در زمان تعارض یا فاصله عاطفی، به سختی میتوانند خود را آرام کنند.
در روابط عاشقانه؛ سیریناپذیری عاطفی
شاید پیچیدهترین و دردناکترین جلوهی دلبستگی اضطرابی، در روابط عاشقانه رخ میدهد. این افراد:
رفتارهای پیگیرانه و کنترلگرانه از خود نشان میدهند؛ مانند تماسهای مکرر، چک کردن مداوم پیامها و نیاز به دانستن جزئیات زندگی طرف مقابل.
- بین اوجهای عاطفی و حضیضهای اضطرابی در نوسان هستند؛ گاهی عمیقاً عاشق و گاهی به شدت مشکوک و نگران.
- اولویت را به نیازهای طرف مقابل بر نیازهای خود میدهند و گاهی هویت خود را در رابطه گم میکنند.
- رفتارهای اعتراضی از خود نشان میدهند؛ مانند قهر کردن، تهدید به ترک رابطه یا ابراز خشم برای جلب توجه و اطمینان.
- حسادت شدیدی را تجربه میکنند که ریشه در ناامنی و ترس از دست دادن دارد.
در سایر روابط؛ وابستگی پنهان
اگرچه دلبستگی اضطرابی در روابط عاشقانه بیشتر خود را نشان میدهد، اما میتواند بر روابط دوستانه و حتی کاری نیز تأثیر بگذارد. این افراد ممکن است در دوستیها نیز نیاز مفرط به تأیید داشته باشند، از طرد شدن توسط دوستان بترسند و نتوانند مرزهای سالمی در روابط خود ایجاد کنند.
ریشههای شکلگیری؛ والدین غیرقابل پیشبینی و پیامدهای ماندگار
سبک دلبستگی اضطرابی، مانند سایر سبکهای دلبستگی، در دوران کودکی و در تعامل با والدین یا مراقبان اولیه شکل میگیرد. اما تفاوت کلیدی در اینجاست که عامل اصلی شکلگیری این سبک، ناهماهنگی و غیرقابل پیشبینی بودن مراقب است، نه صرفاً طرد یا بیتوجهی.
الگوی فرزندپروری «چراغخاموش»
تصور کنید کودکی که گاهی مادرش به گریهاش پاسخ میدهد با آغوش گرم و کلمات آرامبخش، و گاهی همان گریه را با بیتوجهی یا حتی عصبانیت پاسخ میدهد. این کودک هرگز نمیداند که اگر نیاز داشته باشد، آیا کسی هست که به او پاسخ دهد یا نه. این ناهماهنگی، پایهی اصلی دلبستگی اضطرابی است.
مری اینسورث در آزمایشهای خود مشاهده کرد که کودکانی با سبک دوسوگرا، والدینی داشتند که حساسیت ناهماهنگ از خود نشان میدادند؛ یعنی گاهی پاسخگو و گاهی طردکننده بودند. این تجربه، به کودک میآموزد که «نمیتوانم روی کسی حساب کنم، اما بدون او هم نمیتوانم زنده بمانم». نتیجه، بزرگسالی است که هم به رابطه وابسته است و هم به آن بیاعتماد.
انتقال بیننسلی؛ چرخهای که باید شکست
والدینی که خود با دلبستگی اضطرابی دست و پنجه نرم میکنند، اغلب ناخواسته همین الگو را به فرزندان خود منتقل میکنند. مادری که خود از رها شدن میترسد، ممکن است بیش از حد به فرزند خود بچسبد و او را از استقلال بازدارد، یا برعکس، در مواجهه با استقلالطلبی کودک، واکنشهای اضطرابی نشان دهد. این چرخهی بیننسلی، تا زمانی که شناسایی و شکسته نشود، همچنان ادامه خواهد یافت.
تفاوت با سایر سبکهای ناایمن
برای درک بهتر جایگاه دلبستگی اضطرابی، مقایسه آن با دو سبک ناایمن دیگر مفید است:
- در دلبستگی اجتنابی، فرد تصویری مثبت از خود و منفی از دیگران دارد و با دوری کردن از رابطه، خود را حفظ میکند.
- در دلبستگی اضطرابی، فرد تصویری منفی از خود و مثبت از دیگران دارد و با چنگ زدن به رابطه، سعی در حفظ آن دارد.
- در دلبستگی آشفته، ترکیبی از هر دو الگو دیده میشود که معمولاً ریشه در تروما دارد.
جاذبهی ویرانگر؛ وقتی اضطرابی و اجتنابی به هم میرسند
شاید مهمترین و پیچیدهترین پدیده در روانشناسی روابط، جاذبهی مرگبار بین دلبستگی اضطرابی و دلبستگی اجتنابی باشد. این دو سبک، مانند قطبهای مخالف آهنربا، یکدیگر را مییابند، اما به جای تکمیل هم، یک چرخهی سمّی خلق میکنند.
فرد اضطرابی با نیاز مفرط به نزدیکی و اطمینان، فرد اجتنابی را که از صمیمیت میهراسد، فراری میدهد. فرد اجتنابی با عقبنشینی و سردی، ترسِ رها شدنِ فرد اضطرابی را تحریک میکند و فرد اضطرابی با چنگانداختن بیشتر، حس خفگی طرف مقابل را تشدید میکند. این چرخه، میتواند سالها ادامه یابد و هر دو طرف را به شدت آسیبپذیر کند.
درک این پویایی برای هر دو طرف بسیار حیاتی است؛ زیرا تا زمانی که الگوی یکدیگر را نشناسند، رفتارهایشان را واکنشی و غیرارادی میپندارند و آن را به «بیمحبتی» یا «چسبندگی» طرف مقابل نسبت میدهند، در حالی که هر دو قربانی تاریخچهی دلبستگی خود هستند.
مسیر تغییر؛ چگونه از چرخهی اضطراب به سمت امنیت حرکت کنیم؟
خبر امیدوارکننده این است که دلبستگی اضطرابی قابل تغییر است. مغز انسان تا پایان عمر قابلیت تغییرپذیری عصبی دارد و با تمرین و آگاهی، میتوان الگوهای ناایمن را به سمت دلبستگی ایمنتر هدایت کرد. در اینجا نقشهای عملی برای این سفر ارائه میدهیم:
گام نخست: خودآگاهی و نامگذاری الگو
اولین و مهمترین قدم، شناخت و پذیرش الگوی دلبستگی خود است. بسیاری از افراد با دلبستگی اضطرابی، سالها رفتارهای خود را با عنوان «عاشق بودن» یا «حساسیت» توجیه میکنند و هرگز به ماهیت اضطرابی آن پی نمیبرند. مطالعه، شرکت در کارگاههای روانشناسی و گفتوگو با یک درمانگر، میتواند به این خودآگاهی کمک کند.
گام دوم: بازنویسی باورهای عمیق
افراد با دلبستگی اضطرابی نیاز دارند باورهای عمیق خود را دربارهی روابط به چالش بکشند. باورهایی مانند «اگر کسی دوستم دارد، باید همیشه در دسترس باشد» یا «تنهایی یعنی بیارزشی» باید شناسایی و بازنویسی شوند. این کار معمولاً با کمک درمانگر و با استفاده از رویکردهایی مانند درمان شناختی-رفتاری امکانپذیر است.
گام سوم: تمرین «خودتسکینی» (Self-Soothing)
یکی از مهمترین مهارتهایی که افراد دارای دلبستگی اضطرابی باید بیاموزند، توانایی آرام کردن خود در زمان اضطراب است. به جای اینکه در اولین نشانهی ناامنی، به سمت شریک زندگی بدوند و از او اطمینان بخواهند، میتوانند تکنیکهایی مانند:
- تنفس عمیق و تمرینهای ذهنآگاهی
- نوشتن احساسات در دفترچه
- صحبت با خود به شیوهای مهربانانه و منطقی
- انجام فعالیتهای آرامبخش مانند پیادهروی یا گوش دادن به موسیقی
را امتحان کنند. این مهارت، به تدریج وابستگی عاطفی را کاهش میدهد.
گام چهارم: ایجاد مرزهای سالم
افراد دارای دلبستگی اضطرابی اغلب در تعیین مرزهای سالم در روابط خود مشکل دارند. آنها ممکن است نیازهای خود را نادیده بگیرند و به قیمت از دست دادن هویت خود، به رابطه بچسبند. یادگیری «نه» گفتن، اولویتگذاری برای نیازهای شخصی و حفظ فضای شخصی، از جمله مهارتهای کلیدی در این مسیر است.
گام پنجم: تجربهی روابط امن
تغییر سبک دلبستگی، نیازمند تجربهی مستقیم روابط امن است. این کار میتواند با انتخاب آگاهانهی شریک زندگیای که دلبستگی ایمنتری دارد، یا با تقویت روابط دوستانهی موجود که در آنها احساس امنیت میکنید، آغاز شود. هر تجربهی مثبت، ذرهذره «نمودار کاری درونی» شما را بازنویسی میکند.
نقش رواندرمانی در مسیر تحول
اگرچه خودآگاهی و تمرینهای فردی میتوانند مؤثر باشند، اما عبور از لایههای عمیق دفاعیِ دلبستگی اضطرابی، معمولاً به کمک یک درمانگر حرفهای نیاز دارد. چند رویکرد درمانی در این زمینه نتایج چشمگیری داشتهاند:
درمان شناختی-رفتاری (CBT): به افراد کمک میکند تا الگوهای فکری منفی و باورهایی را که موجب اضطراب آنها در روابط میشود، شناسایی و تغییر دهند.
درمان مبتنی بر دلبستگی: مستقیماً بر روی الگوهای تعامل مراجع و بازسازی تجربیات امن در اتاق درمان کار میکند.
رواندرمانی پویشی کوتاهمدت: به ریشههای کودکی اضطراب میپردازد و به مراجع کمک میکند تا الگوهای تکراری خود را درک و تغییر دهد.
تأکید میکنم که تغییر، یک شبه رخ نمیدهد. ممکن است ماهها یا سالها طول بکشد، اما هر قدم کوچک به سمت امنیت، ارزش تلاش را دارد.
کلام آخر؛ از تشنگی بیپایان تا آرامش پایدار
دلبستگی اضطرابی-دوسوگرا، الگویی است که ریشه در ناهماهنگی و غیرقابلپیشبینی بودن مراقبان اولیه دارد و میتواند تا بزرگسالی، کیفیت عمیقترین روابط عاطفی ما را تحت تأثیر قرار دهد. افرادی که این سبک را دارند، در ظاهر عاشقپیشه و نیازمند به نظر میرسند، اما در پس این نیاز مفرط، ترسی عمیق از رها شدن و بیارزشی نهفته است.
با این حال، این سرنوشت محتوم نیست. با خودآگاهی، تمرین مهارتهای خودتسکینی، ایجاد مرزهای سالم، تجربهی روابط امن و در صورت نیاز کمک حرفهای، میتوان از چرخهی طاقتفرسای اضطراب و ناامنی عبور کرد و به سمت دلبستگی ایمنتر حرکت کرد.
به یاد داشته باشیم که نیاز به نزدیکی و صمیمیت، بخشی از ذات انسان است؛ آنچه دلبستگی اضطرابی را دردناک میکند، نه خود این نیاز، بلکه ترس همیشگی از دست دادن آن است. شناخت این ترس و رویارویی با آن، اولین گام برای رهایی است.
منابع
Bowlby, J. (1969). Attachment and Loss, Vol. 1: Attachment. New York: Basic Books.
Ainsworth, M. D. S., Blehar, M. C., Waters, E., & Wall, S. (1978). Patterns of Attachment: A Psychological Study of the Strange Situation. Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum.
Hazan, C., & Shaver, P. (1987). Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511-524.
Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2007). Attachment in Adulthood: Structure, Dynamics, and Change. New York: Guilford Press.
Cassidy, J., & Shaver, P. R. (Eds.). (2016). Handbook of Attachment: Theory, Research, and Clinical Applications (3rd ed.). New York: Guilford Press.
